در اصفهان، دل به فردای هزار کودک سپردیم
برای دردهایی که شاید هیچگاه لمس نکنیم؛
برای کودکی که کیلومترها راه میرود تا از درس خواندن جا نماند؛
برای شادیِ نخستین قدمهایش در مدرسهای تازه؛
برای شوقی که نباید پشتِ درِ بستهٔ مدرسه بماند
و آرزوهایی که هنوز چشمبهراهاند؛
در اصفهان، کنار هم جمع شدیم.
از جنوب گفتیم؛
از رنجهایی که راهشان به زندگی روزمره ما نمیرسد،
از فاصلهای که میان خانه و مدرسه است
و گاهی میان یک کودک و تمام آرزوهایش.
از دشواریهای مدرسههایش،
از دلهایی که با همهٔ کمبودها، پُر از شوق آموختناند
و از کودکانی که برای رسیدن به کلاس،
راهی طولانیتر از کودکان ما پیش رو دارند.
گفتیم تا فاصلهها کمتر شود؛
و دختر عربزبانمان،
یکی از دانشآموزان «همچو فرزندم»،
پیش چشم صدها نفر ایستاد
و به فارسی سلیس، شعر ایران خواند.
در صدایش، شوقِ آموختن بود
و ما از دیدن او، دلمان گرم شد؛
به راهی که آمدهایم
و به فردایی که میتوان ساخت.
و در آخر،
حامیان حاضر در این همایش،
برای برکت زندگیشان،
حمایت تحصیلی هزار دانشآموز را پذیرفتند؛
تا هزار کودک، دلگرم به این مهر،
راه مدرسه را ادامه دهند؛
با کتابهایی که هنوز باید ورق بخورند،
درسهایی که باید بیاموزند
و آرزوهایی که فرصت شکفتن میخواهند.
از اصفهان، دل به فردای کودکانی سپردیم
که قرار است دوشادوش فرزندانمان،
این سرزمین را بسازند.
به امید ایرانی سربلند.

