پشت هر لبخند، یک آرزو است.

گاهی تفاوت دو صحنه، چیزی را که مدت ها درباره اش حرف زده ای، یکباره جلوی چشمانت میگذارد.

چند وقتی است که در «همچو فرزندم» برای تحصیل بچه‌ها تلاش می‌کنیم. در این مدت، بارها درباره مدرسه و صندلی‌های خالی حرف زده‌ایم، عکس بچه‌ها را دیده‌ایم و آرزوهایشان را شنیده‌ایم. اما صبح اول مهر، وسط ترافیک، انگار آن را لمس کرده ام.

اطرافم بچه‌هایی بودند که کنار پدر و مادرشان در ماشین نشسته بودند یا با کیف نو پشت موتور پدرشان به مدرسه می‌رفتند. به این فکر کردم که شاید هفته پیش وسایلشان را با ذوق انتخاب کرده‌اند و حالا منتظرند زودتر برسند، دوست‌هایشان را ببینند و دفترهای نو را باز کنند.

همان لحظه یاد بچه‌هایی افتادم که این مدت برایشان کار کرده‌ایم. برای آن‌ها سؤال اول مهر این نیست که کدام دفتر را زودتر باز کنند؛ بعضی‌هایشان هنوز منتظرند بدانند آیا هفته بعد می‌توانند سر کلاس بنشینند یا نه.

من در همان ترافیک بودم، اما فکرم پیش آن بچه‌ها رفت. تازه بیشتر حس کردم برای چیزی تلاش می‌کنیم که در این شهر، خیلی‌ها فرسنگ‌ها با نگرانی‌اش فاصله دارند: اینکه شروع مدرسه برای یک کودک هنوز قطعی نباشد.

«همچو فرزندم» از همین فکر شکل گرفت: اینکه کودکانی که دور از ما زندگی می‌کنند، برایمان دور نباشند. خواستیم همان‌قدر که دیدن لبخند فرزند خودمان برایمان مهم است، برای لبخند آن‌ها هم قدمی برداریم.

این هفته عکس لبخند بچه‌ها را با شما به اشتراک گذاشتیم. لبخندهایی که پشت هر کدامشان یک آرزو هست، شاید فقط آرزوی اینکه امسال هم بتوانند سر کلاس بنشینند.

دوست داریم وقتی سال‌ها بعد به این بچه‌ها فکر می‌کنیم، بدانیم روزی در کنارشان ایستادیم؛ همان روزهایی که یک فرصت کوچک می‌توانست راه یک آرزوی بزرگ را باز کند.

پشت هر لبخند، یک آرزو است.

گاهی تفاوت دو صحنه، چیزی را که مدت ها درباره اش حرف زده ای، یکباره جلوی چشمانت میگذارد. چند وقتی ...

دل‌نوشته‌هایی در سوگ دختران شهید دبستان دخترانه میناب

انتشار به مناسبت روز دختر برای مریم بازرک دلت می‌خواست وقتی بزرگ شدی، آدم مهمی باشی، اونقدر مهم که همه ...

رویداد فروش خیرخواهانه مهرسا: جایی که خرید، رنگ مهر گرفت

“رویداد مهرسا” با رویکردی خیرخواهانه در روزهای 30 آبان، اول و دوم مهرماه برگزار شد؛ رویدادی که هدف آن فراتر ...